تبلیغات
نقطه سر خط - مطالب دست نوشته ها
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393

اسباب برکت 1

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    نوع مطلب :دست نوشته ها ،

بسم الله الرحمن الرحیم

اسباب برکت 1

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه ای که در آن ، افراد را به تقوا تشویق می کنند ، می فرمایند : «شما را به تقوای الهی سفارش می کنم ... هرکه پرهیزگاری و تقوی را پیشه کند ، سختی ها پس از آن که نزدیک شده اند ، از او دور می شوند ... و رحمت ، پس از آن که کوچیده است ، به سویش باز می گردد و نعمت ها ، پس از آن که خشکیده اند ، بر او سرشار می شوند و برکت ، پس از آن که کاهش یافته است ، بر او سرازیر می گردد.» [1]

براساس این کلام شریف از امیر المؤمنین علیه السلام ، تقوا - که به زبان ساده انجام واجبات الهی و دوری از محرمات است - این ثمرات و برکات را دارد . تقوا اظهار و اعلام بندگی به پیشگاه مقدس خدای متعال است و هرکس مهر بندگی را به پیشانی خود بزند و در عمل ، عبد بودن خود را اثبات کند ، مورد لطف و عنایت باری تعالی قرار خواهد گرفت ،و بنده پروری رب العالمین در مورد او ظهور پیدا می کند . انسانی که همه امورات عالم را به دست خدای متعال می بیند ، برای حل مشکلات و رفع سختی ها به پروردگار خویش مراجعه می کند و می کوشد با جلب رضایت او اسباب آسایش و آرامش خود را فراهم سازد . اگر من باور کنم که همه نعمت ها از جانب خداست و خیر و برکت در مال و زندگی و عمر ، فقط از طریق نزدیک شدن به او قابل تحصیل است ، تمام هم و غم من این خواهد شد که موجبات خشنودی او را ایجاد کنم . و آنچه رضایت الهی را در پی دارد عمل به فرامین اوست . پس مهم ترین عامل سعادت و خوشبختی در دنیا و آخرت ، تقواست .

در بیانی دیگر امام باقر علیه السلام از زبان پدر بزرگوار خویش امام سجاد علیه السلام مصادیق مختلف تقوا را بیان می کنند و آن را مایه برکت در زندگی معرفی می فرمایند  :

«در کتاب علی بن الحسین علیه السلام چنین یافتیم : "الا ان اولیاء الله لاخوف علیهم و لاهم یحزنون"[2] (همانا اولیای الهی نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند ) آن گاه که واجبات الهی را به جا آورند و به سنت های پیامبر خدا عمل کنند و از حرام های الهی بپرهیزند و در جلوه (و شکوفایی) دنیای کنونی زهد (و بی رغبتی) ورزند و به آنچه پیش خداست دل بندند و در پی رزق پاکیزه خدا باشند ، بی آن که خواستار فخر نمودن و مال اندوزی باشند ، آنگاه آنچه از حقوق واجب بر عهده آنان است ادا کنند ، آنان کسانی هستند که خداوند به آنان در آنچه به دست آورده اند ، برکت داده است و بر آنچه برای آخرت خویش پیش فرستاده اند ، پاداش می یابند .» [3]

می بینیم که حضرت در کنار انجام واجبات و ترک محرمات ، بر التزام و پایبندی به سنت های پیامبر اسلام تأکید می کنند و آن را از عوامل سعادت در دنیا و آخرت می شمارند . لذا بر ما لازم است که سنن نبی اکرم را بشناسیم و در پی عمل به آنها باشیم . در کنار تمام سنت های موجود در میان ابناء بشر ، آنچه از اعتبار برخوردار ، سنت های پیامبر اسلام می باشد که مایه ی برکت در زندگی و پاداش اخروی است . اگر ما به دنبال فراهم آوردن یک زندگی فردی و اجتماعی نیکو هستیم ، باید به جای دنبال کردن سبک زندگی غربی و شرقی ، سنت های زندگی پیامبر الهی و معصوم خود را جستجو و عمل کنیم که ضامن خوشبختی در دنیا و آخرت است .

در فراز دیگر امام علیه السلام بی رغبتی در دنیای فانی و اشتیاق به آنچه در نزد خدا و باقیست ،  را

از دیگر عوامل کامیابی  برمی شمارند . انسان گرچه باید در زندگی خود به دنبال کسب اسباب مادی باشد ، اما نباید به دنیایی که بسیار زود می گذرد و ناپایاست دل ببندد ، بلکه آنچه ارزش دل بستن دارد ، چیزی است که بقا دارد و از بین رفتنی نیست و آن هم چیزی نیست جز آنچه در نزد خداوند است .   همچنان که حضرت می فرمایند باید به دنبال رزق بود اما رزق طیب و پاکیزه و البته آن هم رزق الله است و از جانب خدا . لکن همین پیگیری روزی هم نباید برای تفاخر و تکاثر باشد ، فخر فروشی و زیاده طلبی در واقع  حاکی از اصیل دانستن دنیاست . آن کس که زیاده طلب است و به دنیایش افتخار می کند ، گویا دنیا را باقی و ثابت می داند و نسبت به آن شوق و رغبت دارد ، حال آن که چند صباحی نخواهد گذشت که باید تمام آنچه را که کسب کرده ، بگذارد و به سرای باقی رود ، چه مال و چه فخر و شهرت ، همه را باید رها کند و دست خالی به سوی خداوند باز گردد . در اینجاست که ارزش کارهایی که انسان برای رضای الهی انجام داده ، معلوم می شود ، چرا که آنها نزد خداست و از بین رفتنی نیست . پس دل بستن به آنچه نزد خداست و فنا نمی پذیرد عاقلانه است نه رغبت در دنیای کوتاه و تمام شدنی .  کسی که دل به دنیا نبندد و در پی زیاده طلبی نباشد ، به راحتی مال خود را در راه خدا خواهد داد و حقوق مالی واجب خود را پرداخت می کند ، چراکه می داند هرچه در راه خدا می دهد از دست نداده و برای خود سرمایه گذاری کرده ؛ آن هم در نزد خداوند که هیچ سرمایه ای در نزد او از بین نخواهد رفت .

آری کسی که این صفات را در خود پیاده کند و عملش را طبق دستورات خداوند تنظیم نماید ، برکت را در دنیای خود خواهد یافت و آبادانی زندگی اخروی خویش را نیز از پیش فراهم کرده است .

پس تقوا و عمل به دستورات شرع مقدس را می توان اولین و مهمترین عامل برکت در زندگی برشمرد.

 

(مقدم شاد)

 



[1]  الامام علی علیه السلام – فی خطبة یحث فیها علی التقوی - : اما بعد ، فإنی اوصیکم بتقوی الله ... فمن أخذ بالتقوی عزبت عنه الشدائد بعد دنوها ... و تحدبت علیه الرحمة بعد نفورها ، و تفجرت علیه النعم بعد نضوبها ، و وبلت علیه البرکة بعد ارذاذها .( نهج البلاغه خطبه 198 ، بحارالانوار 70/284/6 )

[2] یونس /62

[3]  الامام الباقر علیه السلام : وجدنا فی کتاب علی بن الحسین علیهماالسلام : الا ان اولیاء الله لاخوف علیهم و لاهم یحزنون . اذا أدوا فرائض الله ، و أخذوا بسنن رسول الله و تورعوا عن محارم الله و زهدوا فی عاجل زهرة الدنیا و رغبوا فی ما عند الله و اکتسبوا الطیب من رزق الله لایریدون به التفاخر و التکاثر ثم انفقوا فی ما یلزمهم من حقوق واجبة فاولئک الذین بارک الله لهم فی ما اکتسبوا و یثابون علی ما قدموا لآخرتهم .( تفسیر عیاشی 2/124/31 ، بحارالانوار 69/277/11)


یکشنبه 28 اردیبهشت 1393

رمز توفیق

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    نوع مطلب :دست نوشته ها ،


بسم الله الرحمن الرحیم

رمز توفیق

الامام الباقر علیه السلام : فی قوله تعالی "وأتوا البیوت من ابوابها" : یعنی ان یأتی الامر من وجهه ایّ الامور کان[1]

امام باقر علیه السلام در باره این کلام الهی در قرآن که می فرماید : "برای ورود به خانه ها از درب آنها وارد شوید" ، می فرماید : منظور این است که هر کاری را از راه خود باید انجام داد .

الامام الرضا علیه السلام : من طلب الامر من وجهه لم یزلّ فان زلّ لم تخذله الحیلة[2]

امام رضا علیه السلام فرمودند : هرکه کارها را از راه خود انجام دهد دچار لغزش نمی شود و اگر هم دچار خطا شد ، درمانده نمی گردد.

انسان عاقل برای ورود به خانه در حالت عادی از در استفاده می کند . در امور زندگی هم انسان خردمند می کوشد راه های صحیح ورود به مسائل را طی کند . همچنان که درب ورودی خانه ، بهترین راه برای داخل شدن به خانه است ، در همه مسائل زندگی هم باید مدخلی را برگزید که مناسب ترین راه ورود باشد . ورود از درب ، هم کم هزینه تر است و هم دردسر کمتری دارد و خطر کمتری هم برای انسان به همراه دارد . به عکس اگر کسی تصمیم گرفت از دیوار به منزلی ورود کند ، هم ممکن است پایش بلغزد و سقوط کند و زخمی شود ، هم دیگرانی که او را می بینند اگر به او به عنوان دزد شک نکنند ، در عقلش تردید می نمایند ، پاره شدن لباس یا لااقل خاکی شدن  آن هم از ثمرات این اقدام است .

این مثالی است از رفتارهای عاقلانه و هوشمندانه و دقیق در زندگی انسان ها . انسان ها در همه کارهای زندگی خود اگر خردمندی به خرج دهند و امور خود را از راه صحیح پیگیری کنند ، لغزش آنها به مراتب کمتر می شود و دچار آسیب های احتمالی ناچیزتری می گردند . اما راه های غیر متعارف و غیر عاقلانه خطرات عدیده ای را برای فرد به بار خواهد آورد . باید توجه داشت که برای رسیدن به هر هدفی در این دنیا باید راهی مخصوص را طی کرد که بدون طی آن مسیر ، رسیدن به آن هدف یا غیرممکن است و یا بسیار سخت و دشوار . از اینرو یکی از اسباب کامیابی در زندگی ، آگاهی دقیق از قوانین عالم است . شخصی که قوانین نظام عالم را درست بشناسد و سپس بر طبق آنها عمل کند، در رسیدن به اغراض و اهدافش موفق تر خواهد بود و دچار خطا و لغزش و هزینه های کمتری می شود . دستورات شرعی هم بر طبق قوانین نظام تکوین تنظیم شده اند ، برای اینکه انسان ها بتوانند در زندگی خود به سعادت و کمال نائل شوند . اما کسانی که می خواهند بر طبق میل خویش قدم بردارند و از دستورات الهی سر می پیچند ، به دلیل عدم ورود درست در  امور دچار مشکلات و لغزش هایی می شوند  که آنها را از رسیدن به زندگی مطلوب باز می دارد .

اگر در دنیای امروز بنگریم خواهیم دید که چه مصائبی گریبانگیر بشر شده است که همه آنها به خاطر سرپیچی از فرامین و قوانین الهی است .  به عنوان مثال تخریب محیط زیست یکی از ثمرات بهره گیری افسارگسیخته انسان مدرن از طبیعت است . همچنین آزاد گذاشتن غرایز جنسی معضلات عدیده ای برای بشر امروز به وجود آورده است که از جمله آنها نابودی نهاد خانواده و سقط جنین های بیشمار ، بیماری های خطرناک جسمی و روحی ، مادران بی همسر و کودکان نامشروع می باشد که هرکدام از آنها برای نابودی یک جامعه کافی است . همه این فجایع به دلیل عدم رعایت درست قوانین الهی حاکم بر نظام عالم است . بشر مدرن به این خاطر که از درب ، به منزل ورود نمی کند هرروز شاهد لغزش های اساسی در زندگی خویش است و تا وقتی از این روند مخرب دست نکشد و در ورودی دستورات الهی را بر روی خویش نگشاید ، اقبالی برای سامان امورش نخواهد داشت . در عوض  فرد و جامعه ای که خود را به رعایت دستورات پروردگار مقید کرده اند در تمام عرصه های حیات خود ، توفیق خواهند داشت و زندگی آنها به حیاتی طیبه مبدل می گردد .

 



[1] بحارالانوار 2/262/8

[2] بحارالانوار 78/353/9


[1] بحارالانوار 2/262/8

[2] بحارالانوار 78/353/9


پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393

راه محسن شدن

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    نوع مطلب :آیات و روایات ،اجتماعیات ،دست نوشته ها ،

بسم الله الرحمن الرحیم

راه محسن شدن

الامام الصادق علیه السلام : فی قول الله عزوجل انا نراک من المحسنین : کان [یوسف علیه السلام] یوسّع المجلس و یستقرض للمحتاج و یعین الضعیف .[1]

امام صادق علیه السلام درباره سخن خداوند متعال از قول برادران جناب یوسف به ایشان که می گویند : ما تو را از نیکوکاران می بینیم ، می فرماید : [جناب یوسف علیه السلام ] محل نشستن را گشایش می داد (یعنی برای وارد شوندگان جا باز می کرد) ، برای نیازمند وام می گرفت و به ناتوان کمک می نمود .

در جریان حضرت یوسف صدیق پس از اینکه با برنامه ایشان ، جناب بنیامین از همراهی با برادران منع می شود ، برادران جناب یوسف که هنوز ایشان را نشناخته اند ، به ایشان عرضه می دارند که به جای نگه داشتن او یکی از ما را نگه دار ، چرا که او پدر پیری دارد . ما تو را از نیکوکاران می بینیم . (سوره مبارکه یوسف آیه 78 )

محسن بودن انسان چیزی است که برای دیگران هم آشکار می گردد و افراد در برخورد با انسان نیکوکار ، به احسان او پی می برند . ظاهرا برادران جناب یوسف هم با دیدن رفتارهای ایشان و یا شاید شنیدن اوصاف آن حضرت ، به نیکوکار بودن او اعتراف می کنند ، بدون اینکه از فضایل روحی و الهی ایشان اطلاعی داشته باشند و یا ایشان را به عنوان ولی خدا بشناسند . طبق فرمایش امام صادق علیه السلام ، آنچه باعث شده بود حضرت یوسف به صفت احسان معروف  شوند ، این بوده که ایشان لااقل این سه کار را انجام می داده اند : اول اینکه در مجالس برای تازه واردین جا باز می کردند .

 یکی از مصادیق نیکوکاری این است که انسان به احترام تازه وارد جایی برایش باز کند . این مسأله یک کار بسیار کوچک و کم زحمت است که انسان برای اکرام افراد ، کمی برخود سخت بگیرد و برای نشستن دیگران جا باز کند ؛ اما همین کار بی هزینه باعث بزرگی انسان در نزد دیگران می شود و نیکوکاری فرد را در اذهان تداعی می کند .

مثلا در اتوبوس یا مترو انسانی که به احترام دیگران جا باز می کند و از راحتی خود کم می کند تا دیگران هم در راحتی قرار بگیرند ، می توان کار او را نوعی احسان شمرد که علاوه بر مردم در نزد خداوند هم کاری پسندیده و خیر به حساب می آید . بر عکس اگر افراد از سر خودخواهی فقط به دنبال این باشند که جای راحت تری داشته و کاری به دیگران نداشته باشند ؛ قطعا چنین انسان هایی نه در نزد مردم جایگاهی دارند و نه خدا از ایشان خشنود خواهد بود . مصادیق این دوگونه رفتار در حرم اولیاء دین ، مساجد ، هیئات مذهبی و صفوف مختلف قابل مشاهده است . و متدینین باید بیش از دیگران متوجه رعایت این سنت نیکو باشند . کما اینکه در قرآن کریم هم می فرماید : یا ایها الذین آمنوا اذا قیل لکم تفسحوا فی المجالس فافسحوا یفسح الله لکم ...(11/مجادله)

 "ای اهل ایمان وقتی به شما گفته شد در مجالس جا باز کنید ، جا باز کنید ، تا خداوند برای شما گشایش ایجاد کند."

دومین عامل نیکوکار شمردن جناب یوسف این بود که برای افراد محتاج ، طلب قرض می کردند .  گاهی انسان خودش تمکن مالی ندارد تا بتواند به نیازمند قرض دهد و کار او را راه بیندازد ، اما می تواند از آبرو و شخصیت خویش بهره گیرد و از دیگران بخواهد که به فرد نیازمند قرض دهند . این کار نشان می دهد که این شخص نسبت به گرفتاری نیازمند بی تفاوت نیست و حاضر است از اعتبار خود خرج کند تا او را از نیاز برهاند . قطعا چنین کاری نیز از اسباب افزایش اعتبار و احترام انسان نزد مردم است و اگر به نیت صحیحی انجام شود موجب تقرب او به حق تعالی هم خواهد شد .

سومین عامل شهرت یوسف علیه السلام به نیکوکاری این بوده است که به انسان های ضعیف یاری می رسانده و از آنان دستگیری می کرده است . ضعف ، امر بسیار فراگیری است و در امور مختلفی مصداق پیدا می کند . آنچه اهمیت دارد این است که فرد نیکوکار هر کمکی که از دستش برآید ، از فرد ضعیف دریغ نمی کند و خود را یار و همراه او قرار می دهد چه در زمینه مالی ، چه قوای بدنی ، چه ضعف روحی و فکری و یا ضعف در موقعیت اجتماعی .

با توجه به این سه خصلت می توان گفت احسان و نیکوکاری ابعاد بسیار وسیعی از زندگی انسان ها را در بر می گیرد و جوهره ی احسان این است که فرد از خودخواهی و تنها به فکر خویش بودن رها شود و دلش برای دیگر انسان ها هم بتپد و دلسوز افراد جامعه خویش باشد . اگر فرهنگ احسان و نیکوکاری در جامعه ای نهادینه شود و همه افراد جامعه به فکر یکدیگر باشند ، جامعه ای آرمانی به وجود خواهد آمد که افراد نه تنها از دروغ و دغل و فریب یکدیگر نمی هراسند ، بلکه همیشه دیگران را به عنوان یاور خویش تلقی می کنند که به هنگام نیاز می توانند از آنها کمک بگیرند . پس ترویج فرهنگ احسان در جامعه به معنای رخت بستن پلیدی ها و خودپسندی ها از سطح اجتماع است که در پس آن آرامش و امنیت ، فضای جامعه را فرا می گیرد. این برخلاف چیزی است که فرهنگ مادی خودخواهانه و فرد محور در صدد ترویج آن است .    



[1] الکافی 2/637/3


دوشنبه 26 اسفند 1392

بهترین نیکویی ها

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    نوع مطلب :آیات و روایات ،دست نوشته ها ،

بسم الله الرحمن الرحیم

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :

خصلتان لیس فوقهما من البر شیئ : الایمان بالله و النفع لعباد الله

(تحف العقول ص 35)

"دو خصلت است که هیچ برّ و نیکویی برتر از آن نیست : یکی ایمان به خداست و دیگری نفع رساندن به مردم ."

ایمان به خدا یعنی ایمان به بزرگترین حقیقت عالم ،و چنین ایمانی بزرگترین سرمایه ی سعادت بشر است و بدون ایمان به پروردگار عالم ، هیچ عمل نیکی برای افراد سودی ندارد . حتی نفع رساندن به خلق خدا بدون سرمایه ایمانی نمی تواند کسی را سعادتمند کند .

در کنار ایمان به خدا دومین نیکویی بزرگ ، خدمت به خلق خداست . همچنان که در این روایت شریف هم مشاهده می شود  ملاک برّ بودن عمل نفع رساندن به مردم  هم این است که انسان به مردم به عنوان خلق خدا کمک کند . یعنی ارتباط آنها با خدا باید در نفع رسانی در نظر گرفته شود . پس آنچه اصل و اساس در هر امر نیکی است ربط و انتساب آن به خداوند است .

نکته ی دیگری که در مورد این روایت قابل تأمل است ، توجه و اهتمام دین به انسان هاست . انسان ها به عنوان مخلوقات الهی آنقدر مورد اهتمام مکتب اسلام هستند که نفع رساندن به ایشان یکی از برترین کارهای نیک است . با اینکه انسان محوری و اومانیسم از شاخصه های اصلی تمدن مدرن است ، اما توجه و اهمیتی که اسلام برای انسان قایل است و ارزشی که انسان در اسلام دارد ، قابل مقایسه با اعمال و رفتار و افکار اهالی مغرب زمین نیست . تمدن غرب با تمام ادعایش در مورد ارزش انسان ، فردگرایی را که نابود کننده ارزش انسان هاست یکی از شاخصه های خود قرار داده است ، حال آنکه اسلام تأکید فراوانی بر دگرخواهی دارد به گونه ای که نفع رساندن به مردم را از برترین رفتارهای نیک می شمارد . فردگرایی غربی انسان را تشویق می کند به خودخواهی و فراموشی دیگران اما در اسلام انسان به اندازه ای ارج دارد که برای سعادتمند شدن باید به انسان ها خدمت کرد و به آنها نفع رسانید . و در عمل ، نفع رسانی به دیگران مستلزم چشم پوشی از برخی منافع مادی فرد است . اما در تمدن غربی هرچیزی که مانع منافع مادی فرد شود باید از آن چشم پوشید چرا که فرد ، اصل و اساس است . پس در اسلام سعادت هرشخص به شدت به منافع انسان های دیگر گره خورده است و پس از ایمان به خدا ، نفع رساندن به خلق خدا بزرگترین راه به سعادت رسیدن انسان هاست . و همچنان که هویدا است فردگرایی ریشه ی بسیاری از مفاسد اجتماعی است چرا که فردگرایان برای دست یابی به منافع شخصی خود حاضرند همه چیز را فدا کنند و هرگونه فسادی را بپا کنند . اما کسی که منفعت خود را در نفع دیگران می داند ، هیچ فسادی را برنمی تابد چرا که هرگونه فساد و ضرر به انسان ها را به ضرر خود می بیند . لذا خدمت به خلق خدا از سر ایمان به پروردگار عالم ، نه تنها عامل سعادت فردی انسان هاست بلکه سعادت و ارجمندی جامعه هم در گرو چنین کاری است .


دوشنبه 26 اسفند 1392

حقیقت خیر

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    نوع مطلب :آیات و روایات ،دست نوشته ها ،

بسم الله الرحمن الرحیم

حقیقت خیر

عن امیرالمؤمنین علیه السلام لما سئل عن ماهیه الخیر   : لیس الخیر أن یکثر مالک و ولدک ، و لکن الخیر ان یکثر علمک و ان یعظم حلمک و ان تباهی  الناس بعباده ربک ؛ فان احسنت حمدت الله و ان اسأت استغفرت الله .[i]

«از امیرالمؤمنین علیه السلام در مورد حقیقت خیر سؤال شد . ایشان فرمودند : خیر به زیادی مال و فرزند تو نیست بلکه خیر این است که علم تو زیاد شود و حلم و بردباریت افزون گردد واینکه تو به واسطه ی عبادت پروردگارت بر مردم مباهات کنی : پس اگر کار نیکو کردی ، خدا را سپاس گویی و اگر بدی کردی از او آمرزش خواهی .»

نگاه انسان نسبت به مفهوم خوبی و بدی ،و خیر و شر ، در اعمال و رفتار او  در دنیا و روش و شیوه ی زندگی اش تأثیر بسزایی دارد . انسان ها در دنیا به دنبال چیزی می گردند که آن را مفید برای خود می بینند ، یعنی چیزی که  خیر خود می دانند . همچنین هر فردی سعی می کند شرور و بدی ها را از خود دور کند و خود را از معرض خطرات دور نگه دارد . می توان گفت انسان ها زندگی خود را بر محور چیزهایی بنا می کنند که آنها را خیر می دانند . از این رو شناخت صحیح خیر و شر در انتخاب یک راه درست در زندگی هر فرد ، نقشی بنیادین ایفا می کند . بسیاری از افراد گمان می کنند که مال فراوان خیر مطلقی است که باید برای کسب آن تمام همت خود را مصروف داشت ؛ حال آنکه اینگونه نیست بلکه چه بسا انسان هایی که در عین داشتن مال فراوان ، نتوانسته اند زندگی خوب و خوش و سعادتمندانه ای برای خود رقم بزنند و چه بسا همین مال مایه ی سلب آرامش آنها گردیده است . همین  طور در گذشته وجود فرزند  یکی از اسباب خیر در زندگی به شمار می آمده و  فراوانی اولاد به عنوان عاملی برای فخر و مباهات تلقی می گردیده است . این حدیث شریف در مقام تصحیح چنین اعتقاد نادرستی ، مال و فرزند فراوان را خیر محض نمی داند و از نشانه گیری آنها به عنوان هدف زندگی نهی می کند . البته همانطور که این روایت  به طور ضمنی بیان می دارد ، مال و فرزند می توانند به عنوان وسایل خوبی برای رسیدن به هدف زندگی مورد استفاده قرار گیرند اما هدف نیستند . دراین حدیث شریف ، خیر را در کثرت علم و دانایی و بزرگی حلم و بردباری و افتخار کردن به عبادت خداوند معرفی می کند و انسان ها را تشویق می کند به کسب علمی که موجب سعادت انسان می شود و البته اگر علم فراوان با حلم و بردباری همراه نباشد ، چه بسا خود موجب بروز مشکلاتی گردد ؛ چه بسا عالمانی که به خاطر کثرت علم خود توان تحمل اشتباهات فراوان دیگران را نداشته و باعث ایجاد مخاطراتی در جامعه می شوند . پس انسانی که به دنبال یک زندگی سعادتمندانه می گردد باید برای کسب علم و حلم بکوشد و به جای افتخار به مال و فرزند فراوان ، به عبادت و بندگی خدای خویش ببالد . یک جامعه ی رو به سعادت جامعه ای است که در آن ملاک برتری و فخر انسان ها ، اطاعت بیشتر از خداوند متعال باشد . به عکس جامعه ای که افراد آن به ثروت و قدرت خود بنازند و معیار و میزان سنجش قدر انسان ها در آن جامعه ، این امور مادی و دنیوی باشد ، حرکتی رو به سوی خیر و کمال ندارد . اگر افراد در جامعه از اظهار بندگی به پیشگاه خداوند احساس شرم و حیا و خجالت کنند و اگر هم متدین و متعهد به دستورات شرعی هستند سعی کنند آن را در خفا انجام دهند تا کسی آنها را به سخره نگیرد ، چنین جامعه ای فرسنگ ها از رسیدن به سعادت فاصله دارد .  پس خیر و سعادت جامعه و افراد آن در این است که به دنبال علم سعادت آور و حلم به همراه علم باشند و به عبادت و اطاعت پروردگار افتخار کنند و کثرت مال و ولد را سبب سعادت خویش ندانند . هرگاه بتوانند به کار نیکی که مورد رضای پروردگارشان است اقدام کنند ، خدا را شکر گزارند که توفیق این کار سعادتمندانه را به آنها داده است و اگر خدای ناکرده از ایشان کاری ناسزا سر زد ، از مولای خود طلب بخشش کنند که کاری برخلاف رضای  او و برخلاف مصلحت و سعادت خویش مرتکب شده اند .



[i] نهج البلاغه حکمت 94

 


سه شنبه 17 بهمن 1391

تا خون در رگ ماست

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    نوع مطلب :دست نوشته ها ،



تا خون در رگ ماست راه امام را ادامه می دهیم
تا خون در رگ ماست ولی فقیه را رها نمی کنیم
تا خون در رگ ماست در مقابل استکبار کوتاه نمی آییم
تا خون در رگ ماست با ظالم می جنگیم و بر سرش فریاد می کشیم
تا خون در رگ ماست مبارزه می کنیم تا حق در عالم پابرجا شود و عدالت در زمین مستقر گردد
هرچند پنجه بر سر و روی ما بکشند و تحریممان کنند و شمشیر بکشند
تا خون در رگ ماست می ایستیم و نخواهیم نشست تا عالم به آمدن او گلستان شود
تا خون در رگ ماست خمینی رهبر ماست


سه شنبه 10 بهمن 1391

پیامبر مظلوم

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    نوع مطلب :اجتماعیات ،دست نوشته ها ،

بسم الله الرحمن الرحیم

رحمتی برای همه عالم ظهور کرد تا مردم را به سمت رحمت خدا پیش ببرد
او آمد تا دلها را به هم مهربان کند و جان ها دست در دست هم دهند  و رو به سوی معبود یگانه حرکت کنند
اما گاهی برخی از ما که خود را تابع و دوستدار پیامبر می دانیم به گونه ای رفتار می کنیم که نه تنها دیگران را به خود نزدیک نمی کنیم بلکه به  فاصله ها دامن زده و دیگران را از خود دورتر می کنیم . و به گمان خود با این کار حب و دوستی خود را به پیامبر و اهل بیت شریف و معصوم او ثابت می کنیم و خویشتن را به زعم خود به این بزرگواران نزدیک می کنیم .
سال ها پیامبر و اهل بیت زحمت کشیدند و خون دل خوردند تا مکتب جذاب خود را حفظ کنند و حال ما آمده ایم و تیغ برمی کشیم و هرکه خارج از این مکتب است را از آن می رانیم .
آیا اگر خلق نکوی پیامبر و امامان نبود کسی به دین ایشان گرایش پیدا می کرد ؟ آیا اگر ایشان هم مانند برخی از ما باب فحش و ناسزا و سب و لعن را می گشودند کسی حاضر به شنیدن سخنان ایشان می بود ؟ آیا کسی که قابلیت این را دارد که سخن حق را بشنود و به مکتب و مرام حق در آید با اهانت ها ی ما از راه حق دور نخواهد شد و چشم و گوش خود را به روی حق نخواهد بست ؟
آیا گناه سد سبیل حق و بستن راه الهی کوچ است که برخی از ما با ندانم کاری به راحتی مانع ایمان دیگران می شویم ؟
کسانی که به بهانه ی شاد کردن دل امامان شیعه تعصبات دیگران را برمی انگیزند و جلوی دل سپردن آنان را به سخن حق می گیرند موجب شادمانی دل اهل بیت می شوند و یا موجبات حرمان خود و دیگران را فراهم می کنند ؟
آیا اگر ما به نام برائت از دشمنان کاری کنیم که جان هزاران محب اهل بیت به خطر بیفتد ، دوستدار واقعی اهل بیت هستیم ؟؟ آیا اهل بیت که جان خود را فدای بقای شیعه می کردند راضی اند که شیعیان به خاطر بی فکری کشته شوند؟
آیا کمک کردن به قاتلین و دادن بهانه به دست آنان برای کشتار گناه کوچک و بخشودنی است ؟
ای رسول الهی ای پیامبر رحمت ما پیروان و شیعیان شما مرام شما را سرلوحه زندگی خویش قرار می دهیم و با اعمال عالمانه و عاقلانه خویش همه خالم را به سوی مکتب شما دعوت خواهیم کرد و بهانه ای به دست کسی نمی دهیم تا پیروان شما در رنج و عذاب بیفتند ما را یاری فرما و درک درستی از معارف دقیق خود به ما عنایت بفرما.


شنبه 29 مهر 1391

چرا سانسور می کنید؟

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    نوع مطلب :اجتماعیات ،دست نوشته ها ،

بسم الله الرحمن الرحیم

چرا سانسور می کنید ؟

این اهل تدین چقدر سخت می گیرند ! چرا ما را از دیدن برنامه های ماهواره منع می کنند ؟! چرا سایت های مختلف در جمهوری اسلامی فیلتر می شود ؟! چرا می گویند نباید هرکسی هر کتابی را بخواند ؟ چرا آزادی بیان و آزادی عقیده را نمی پذیرند ؟ واقعاً که نشان داده اند دگم و بی منطق هستند ! اگر حرفتان حق است ، خوب مردم خواهند فهمید . چرا نمی گذارید ما حرف های دیگر را گوش کنیم؟ چرا صداهای مخالف خود را خفه می کنید ؟ چرا به منتقدان نظامتان اجازه بحث نمی دهید ؟ چرا از چاپ خیلی از کتاب ها ممانعت می کنید ؟ چرا نمی گذارید در مطبوعات آنچه را می خواهند بنویسند ؟ آیا شما مردم را عاقل نمی دانید ؟ اگر مردم را دارای عقل و شعور می دانید ، پس چرا به آنها اجازه نمی دهید که خودشان انتخاب کنند که چه چیزی را ببینند و بشنوند و بخوانند ؟


این سؤالات و انتقادات را البته می توان ادامه داد و پیاز داغش را هم بیشتر کرد ، اما ما به همین مقدار اکتفا می کنیم .

غالب انسان ها در مورد مواد غذایی مورد مصرف خود حساس هستند و دقت می کنند که آنچه می خورند فاسد و خراب نباشد تا آنها را بیمار نکند . کسانی که عقل بیشتری دارند ، می کوشند تاغذای مصرفی آنها نه تنها برایشان ضرری نداشته باشد بلکه مفید هم باشد و نیازهای مختلف جسمشان را پاسخ گوید . همچنین اغلب مردم ، دولت خود را موظف می دانند که نظارتی مستمر بر مراکز تولید و توزیع مواد غذایی داشته باشد و از ارائه مواد غذایی نامناسب و مضر و بیماری زا جلوگیری کند . اگر هم دولت در این زمینه کمترین کوتاهی را انجام دهد ، سیل انتقادات برسرش سرازیر می شود که مگر سلامت مردم جامعه  برای شما مهم نبود که جلوی فلان کارخانه را که مواد فاسد توزیع می کرد نگرفتید ؟

امام سجاد علیه السلام می فرمایند : عجبت لمن یتفکر فی مأکوله کیف لایتفکر فی معقوله تعجب می کنم از کسی که در مورد آنچه می خورد می اندیشد اما درمورد معقولات و اندیشه ها تفکر نمی کند !

ما معتقدیم حقیقت هر انسانی را روح او تشکیل می دهد . همچنان که جسم انسان تغذیه می کند ، روح انسان هم غذا می خورد . پس اگر غذای جسم برای او مهم است ، باید غذای روح و جانش صدها برابر برایش اهمیت داشته باشد . و همچنان که نظارت برتولید و توزیع غذای جسم وظیفه غذاشناسان جسم است ، نظارت بر تولید و توزیع غذای روح هم وظیفه غذا شناسان روح است . همچنان که مردم از کارشناسان بهداشت جسم توقع دارند که از تولید و توزیع غذای فاسد و مسموم و مضر جلوگیری کنند ، باید از کارشناسان بهداشت  روح هم انتظار داشته باشند که مانع تولید و توزیع غذاهای روحی مسموم و فاسد و مضر شوند .

آیا کسی هست که بگوید : آقا مردم خودشان عقل دارند . خودشان می توانند تشخیص دهند که کدام اغذیه فروشی ، غذاهای سالم دارد و کدام غذاهای فاسد . خودشان می توانند مواد غذایی فاسد را بشناسند و از آنها استفاده نکنند . به شما چه ربطی دارد که فلان کالا را ممنوع می کنید و فلان مغازه را پلمپ می کنید . چرا به شعور مردم اهانت می کنید ؟

اگر این حرف به نظر ما غیرمنطقی است ، این سخن را در مورد محصولات فکری و روحی هم نباید بپذیریم .

مگر همه مردم کارشناس اند تا فاسد و سالم ، مفید و مضر را تشخیص دهند ؟ همچنان که باید ناظرانی کارشناس بر محصولات خوراکی نظارت کنند ، باید ناظرانی کارشناس هم بر خوراک های فرهنگی و فکری و عقیدتی جامعه نظارت کنند . بلکه نظارت بر محصولات فرهنگی باید بسیار بیشتر و دقیق تر و حساس تر باشد ، چرا که غذای روح و فکر بسیار بسیار مهم تر است از غذای جسم .

این پاسخ ، مربوط به بخشی از آن سؤالات بود.

اما اینکه در کشور ما اجازه بحث کردن به مخالفین و منتقدین داده نمی شود ،  تهمتی است نابجا . ممکن است در برخی موارد کسانی در اثر کج سلیقگی و عدم آگاهی ، تندروی هایی کرده و بکنند ، اما ما می بینیم که از اول انقلاب جریان مناظرات و مباحثات بر سر انواع مسایل عقیدتی ، سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی برقرار بوده و هست . حال در محافل دانشگاهی و حوزوی یا در رسانه ها ، به صورت کتبی یا به صورت مستقیم و رو در رو . اتفاقاً در بسیاری از موارد کسانی که مخالف جریان فکری مرسوم در جامعه بوده اند ، از حضور در مناظرات طفره  رفته اند . ولی باز هم فریاد سر داده اند که آزادی بیان وجود ندارد. آری برخی چون منطق خود را کافی نمی دانند ، فقط از دور سرو صدا برپا می کنند و با اهانت و تهمت و دروغ و جنجال درصدد کسب شهرت برای خود هستند یا در صدد ضربه زدن به عقاید مردم اند . آنچه مسلم است این است که راه برای تحقیق باز است و هرکس بخواهد به دنبال اندیشه ای صحیح بگردد و واقعاً تحقیق کند ، راه بر او بسته نیست . اما کسانی که دوست دارند فقط ژست بگیرند و خود را روشنفکر بنامند ، می توانند به هر بهانه ای داد و قال کنند و فضا را بسته معرفی نمایند .

البته برخی توقع دارند که همه امکانات در اختیارشان باشد ، تا حرف های بی منطق خود را که هیچوقت حاضر نیستند سر آنها بحث کنند ، در بوق کنند و افکار جامعه را تحت تأثیر سخنان خود قرار دهند .

این هم امر مسلمی است که نظام نباید امکانات خود را در اختیار کسانی قرار دهد که می خواهند تیشه به ریشه عقاید مردم بزنند . هیچ عاقلی حاضر نیست تفنگ را به دست دشمنش بدهد و بگوید بفرمایید مرا بکشید .

 


چهارشنبه 22 شهریور 1391

بقیع ، سوز شیعه

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    نوع مطلب :دست نوشته ها ،


 ای بقیع منتظر باش
دیری نخواهد گذشت که تو را هم دوباره می سازیم
ای بقیع ما هر روز از داغ غربتت در سوز و گدازیم
ای بقیع داغ تو به زودی ریشه وهابیت را خواهد سوزاند
ای بقیع ما می آییم
ما را دعا کن


سه شنبه 21 شهریور 1391

ذائقه سازی تبلیغات

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    نوع مطلب :اجتماعیات ،دست نوشته ها ،

بسم الله الرحمن الرحیم

این متن نگارش شده در تاریخ 89/12/13 می باشد و مثال های آن مطابق با آن زمان است .

ذائقه سازی تبلیغات

اگر کسی بخواهد بر مسأله تبلیغات خط بطلان بکشد و به حذف تبلیغات از رسانه ها و در و دیوار شهر توصیه کند ، نه به مذاق صاحبان سرمایه خوش می آید و نه این کار با مراد کسانی که پول این تبلیغات را دریافت می کنند ، موافق است . اما باید نگاهی کوتاه به برخی آثار این تبلیغات در گرایش ها و رفتارهای مخاطبان آن بیندازیم و در حدّ توان از اثرات منفی و بعضاً مخرّب تبلیغات بکاهیم .

البته این بحث هرنوع تبلیغی را شامل نمی شود ؛ که با توجه به محتوای بحث ، مقصود روشن خواهد شد .

مسأله تبلیغات برای تولیدکنندگانی که قصد کسب درآمد بیشتر را دارند یک امر ضروری به نظر می رسد . وقتی تولید صنعتی شد و فراوان گردید ، برای ادامه پیدا کردن تولیدات لازم است محصولات تولید شده به فروش برسد و اگر محصولات روی دست تولید کننده بماند ، تولیدات بعدی متوقف می شود وکار تولید می خوابد . پس فروخته شدن این محصولات تولیدی ، لازمه حیات پررونق تولید صنعتی است ،و فروختن دائمی محصولات هم در گرو تبلیغاتی است که دائماً مخاطب را به سوی خرید کالا سوق می دهد . از این جهت تبلیغات برای تولیدگران صنعتی امری اجتناب ناپذیر به نظر می رسد .

اما این تبلیغات چه اثری در مخاطبان دارد ؟ صرف نظر از محتوای تبلیغات و شکل و صورت آن که بعضاً آسیب های فراوانی به همراه دارد ، اصل تبلیغ کالاها به صورت مکرر و دائمی در نشریات نوشتاری ، رسانه های دیداری و شنیداری ، در و دیوار شهر و اتوبوس ها و اتوبان ها ، اثرات خاصی در افراد دارد . یکی از این آثار ، گرایش به دنیا در انسان است . اثر دیگر ، ترویج روحیه مصرف گرایی و در پس آن اسراف و تبذیر می باشد. وقتی که زرق و برق و رنگ و لعاب با انواع جلوه های ویژه ، افراد را تشویق می کند که بیایید و بخرید و جایزه ببرید ؛ وقتی که مخاطب وعده دریافت جایزه های هنگفت و رؤیایی را در قبال خرید محصولات می بیند ، تشویق می شود که هرچه بیشتر بخرد . مردم می کوشند محصولات فلان شرکت را زیاد بخرند و شماره سریالش را پیامک کنند تا در قرعه کشی شرکت کنند ، شاید شاید که روزی بتوانند خودرویی یا آپارتمانی یا سکه ای یا پولی یا ...هدیه بگیرند .

هرچه جایزه بیشتر و بزرگتر باشد، حرص مخاطبین برای برنده شدن بیشتر شده و خرید آنها افزون گشته و پول بیشتری به دست سرمایه گذار می رسد . لذا تبلیغات برای تولیدکننده بسیار سودآور است و در این عرصه هرکس بتواند مخاطب خود را بیشتر جذب کند و دلش را برباید و طمع او را افزایش دهد ، موفق تر خواهد بود . وقتی انسان هرروز با حجم انبوهی از تبلیغات رنگارنگ و هیجان آور مواجه می شود ، آنچه ذهنش را پر می کند و پرنده خیال او را به دنبال خود پرواز می دهد ، دنیا و رسیدن به دنیاست .دیگر جایی برای آخرت و زندگی جهان دیگر در افکار او باقی  نمانده و آمال و آرزوها و رؤیاها در رسیدن به کالاهای رنگارنگ و جذاب منحصر می ماند . دیگر فعالیت های روزانه او برای رسیدن به لقاء الهی و در جهت کسب رضای خدا نخواهد بود . دیگر دغدغه او بهشتی شدن و رعایت حدود الهی و تطبیق اعمالش با برنامه دین نیست . هدف او خریدن فلان اتومبیل ، آپارتمان ، ویلا ، تلویزیون مدل فلان ، گوشی همراه مدل بهمان و ... خواهد شد . حتی اگر فردی هم خود ، اهل دنیا نباشد ، فشار خانواده مخصوصاً فرزندان او - که متحیر تبلیغات چشم پرکن شده اند - او را وادار می کند که فکرش را در جهت تأمین خواسته های افراد خانواده متوقف کند . این گرایش شدید به دنیا ، لازمه لاینفک این تبلیغات فراگیر است ؛ در حالی که مبارزه و مقابله جدّی اولیای الهی با این دنیاگرایی هم امری واضح و روشن است .


در رسانه ها می بینیم که در یک برنامه ، عالمی دینی به پرهیز از دنیاگرایی توصیه های اکید می کند ؛ حال آنکه تبلیغات پیش و پس از این برنامه مفید ، دنیا را بزرگترین آمال و آرزو معرفی می کند . این رفتار تناقض آمیز رسانه ها چگونه می خواهد جامعه ای با آرمان های انقلابی و دینی را سامان بخشد . هرچه را او می ریسد در ظرف چند لحظه این پنبه می کند .

این موعظه که همیشه با محدودیت زمان مواجه است ، نهایت اثری که می تواند در مخاطب داشته باشد ، این است که بینش او را تصحیح کند ، اما گرایشی که تبلیغات دنیا محور برای مخاطب ایجاد می کند ، کاملاً مخالف این بینش صحیح خواهد بود و در عمل ، مخاطب دوگانگی در فکر و عمل پیدا می کند . این ذائقه سازی تبلیغات چیزی است که نمی توان از آن چشم پوشید ولی ما توانسته ایم!

اما با نگاهی اجمالی به محتوای تبیلغات ، مشکلات فراوانی برای ناظر نمودار می شود . چه بسا آموزه های خلاف اخلاق و دین که به طور مخفی و پنهان به خورد مخاطبین داده می شود و ناخودآگاه باور و امیال ایشان را جهت می دهد .

البته برخی از این تبلیغات علاوه بر سلامت معنوی و اخلاقی ، بهداشت و سلامت جسمی جامعه را هم هدف می گیرند. تبلیغ انواع خوردنی ها و نوشیدنی های شور و شیرین و چرب از چیپس و پفک و نوشابه و روغن و... به خصوص برای کودکان ، ضررهای فراوانی به همراه دارد .

از طرفی پزشکان مصونیت از بیماری های مختلف را در گرو پرهیز از اینگونه خوراکی ها دانسته و در انواع برنامه های رسانه ای بر آن گوشزد می کنند ؛ از طرف دیگر تبلیغات بسیار مهیج ، مخاطبین را تشویق به استفاده از آنها می کند . البته با فشار نهادهای بهداشتی در سال های اخیر ، برخی از این تبلیغات از سطح رسانه ها حذف شده است . و این جای خوشحالی است که لااقل برخی به فکر سلامت جسمی افراد جامعه هستند و در این زمینه اقدامشان مؤثر می افتد .

در میان انواع تبلیغات ، بسیاری از تبلیغاتی که برای بانک ها و مؤسسات مالی وجود دارد ، به طور جدی دنیا را محور و غایة الآمال زندگی بشر به حساب می آورند که همه فعالیت های انسان باید در جهت رسیدن به آن انجام پذیرد . مثلاً در تبلیغات یکی از بانک ها می بینیم که می گوید به رؤیاهایت فکر کن و یاد می دهد که رؤیاهای تو منحصر است در خانه و ماشین و دیگر وسایل مادی دنیایی . یا در بسیاری از تبلیغات بانک ها می بینیم که مردم چگونه برای بازکردن حساب در فلان بانک ، با چشمانی پر از حرص و طمع به سمت بانک می شتابند و از یکدیگر سبقت می گیرند تا شاید در قرعه کشی بزرگ آن بانک به پاس نیت خیرشان (!) جایزه ای بس بزرگ دریافت کنند.

گویا همه به ندای "فاستبقوا الخیرات" یا "سارعوا الی مغفرة من ربکم" لبیک می گویند .

همچنین از شنیدن جوایز آنچنانی بانک ، به گونه ای از خود بی خود می شوند که با کت و زیرشلواری از خانه خارج می شوند یا در بالای ساختمان نیمه کاره ، کارگران دیگر را یکی پس از دیگری به پایین انداخته و متوجه نمی شوند . یا دوست خود را که در کتابخانه مشغول کسب علم است با ولعی زاید الوصف با زبان اشاره و مکاتبه متوجه جایزه های بانک می کنند و پاسخ موضوع انشای "علم بهتر است یا ثروت ؟" را عملاً نشان می دهند . و می بینیم چگونه افراد یکدیگر را برای شرکت در قرعه کشی بانک امر به معروف می کنند و با برشمردن جایزه های رنگارنگ ، آب از دهان طمع ایشان روان می سازند . گویا با این کار ، خود را مصداق "یدعون الی الخیرات"  می بینند.

مشکل ما این نیست که کسی پول خود را در بانک سرمایه گذاری کند یا به عنوان قرض الحسنه در بانک به ودیعه بگذارد ؛ اشکال در نوع این تبلیغات است که همه هدف انسان را در رسیدن به دنیا خلاصه می کند و اشتیاق رسیدن به دنیا را در انسان ها برمی انگیزد و افراد را به حرص ورزیدن و مال اندوزی تشویق می کند . حال آنکه طبیعت انسان ها ایشان را به دنیاگرایی دعوت می کند و آنچه لازم است دائماً به او گوشزد شود ، این است که او باید بتواند در راه خدا از مال و دنیای خویش بگذرد و حرص و طمع را از خود دور کند . حتی در یکی از تبلیغات ، آنچنان شأن انسان را پایین می آورند که نشان می دهند فردی برگه حساب بانکی خود را در دست می گیرد و به همراه همسرش روی صندلی نشسته و در خیال خود اتومبیلی که بانک جایزه می دهد را تصویر می کند و دست به فرمان آن می برد و ناگهان آن اتومبیل برایش وجود خارجی پیدا می کند و آن را به حرکت در می آورد .

البته اینگونه اهانت ها به شأن انسان و تحقیر او در برخی دیگر از تبلیغ ها هم وجود دارد ؛ نظیر اینکه می بینیم  افرادی برای به دست آوردن یک خوراکی خوشمزه و در آوردن آن از چنگ صاحبش ، چگونه به او هجوم می آورند و او هم پس از به کاربردن ترفندهایی خود را با آن شیئ قیمتی ، از دست این قوم وحشی خلاص می کند و پیروزمندانه یک عدد پفک یا چیپس در کام جانش فرو می برد . البته شاید قحطی بوده و او برای حفظ جانش از مرگ در اثر گرسنگی این کار را انجام می دهد و یا ...

یا مثلاً چندی پیش در یکی از تبلیغات نشان می داد که شخصی پس از خرید کردن از فروشگاه چرخ خرید را که فرزندش در آن نشسته است در کنار اتومبیلش قرار می دهد ، اما ناگهان چرخ در سرازیری به راه می افتد . این پدر دلسوز هم به دنبال چرخ می دود و می تواند پیش از سقوط آن از پله ها ، عنان چرخ را به کف بگیرد و با اشتیاق فراوان فرزندش را نه ببخشید بلکه شیشه آبلیموی فلان را از چرخ درآورده و در آغوش می کشد . آری چه الگوی خوبی است برای پدران ، پدری که آبلیموی فلان را بر فرزند خویش مقدّم می کند .

به هر حال دنیاگرایی و هدف قرار دادن دنیا و تشویق به مصرف بیشتر ،و بیش از حد رنگی نشان دادن تصویر دنیا ، حداقل و کف این تبلیغات فراوان است که دائماً در صدا و سیما و دیگر رسانه ها مخاطبین خود را تحت تأثیر قرار می دهند و برای ایشان ذائقه سازی می کنند و گرایش های آنان را جهت می دهند .  

 

    


پنجشنبه 26 مرداد 1391

ما می آییم

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    نوع مطلب :دست نوشته ها ،



مظلومیت هایت را فراموش نمی کنیم



تو با ایمانت قدس را آزاد خواهی کرد



سنگ تو از هر گلوله ای مؤثرتر است




پنجشنبه 26 مرداد 1391

اهل شعار

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    نوع مطلب :دست نوشته ها ،

بسم الله

باز هم شعار می دهم

ما سال هاست که با مشت های گره کرده شعار داده ایم

و سال هاست که به ما گفته اند :"بس است شعار دادن"

ما شعار می دهیم و به شعار دادنمان افتخار می کنیم

شعارهای ما بود که نفت را ملی کرد

شعارهای ما بود که شاه را برد و امام را آورد

شعارهای ما بود که انقلاب کرد

شعارهای ما بود که فتنه های اول انقلاب را خنثی کرد

شعارهای ما بود که جلوی جداشدن خوزستان و کردستان و آذربایجان را از ایران گرفت

شعارهای ما بود که هشت سال با صدام و تمام دنیای پشت سرش جنگید و خم به ابرو نیاورد

شعارهای ما بود که با تمام رسانه های دروغگو جنگید و می جنگد

شعارهای ما بود که ما را بیدار نگه داشت

این طنین شعارهای ما بود که صهیونیزم را در فلسطین زمینگیر کرد

اگر شعارهای ما نبود فلسطین که هیچ از نیل تا فرات زیر چکمه های اشغالگران صهیونیست قرار می گرفت

اگر شعارهای ما نبود سنگی هم در دست فلسطینی نبود

این طنین شعارهای ما بود که شهید فتحی شقاقی و شهید موسوی و شهید عمادمغنیه و هزاران شهید را در تاریخ زنده کرد



بازتاب شعارهای ما بود که در غزه و لبنان اسرائیل را خوار کرد

پژواک شعارهای ما بود که مبارک را از تخت به زیر کشید

قذافی را ذلیلانه از بین برد

بن علی را فراری داد

این ترجمه شعارهای ماست که در میدان ویران شده لؤلؤ هنوز به گوش می رسد

این رویش های شعارهای ماست که در قطیف عربستان بر سر آل سعود فریاد می کشد

آری باید منتظر جلوه های دیگری از شعارهای ما در آینده بود

شعارهای ما به زودی در همه جای دنیا حرف اول می شود

اگر مرگ بر امریکای ما نبود ، اینهمه پرچم امریکا در جهان سوزانده نمی شد

شعار ما بود که به مردم عالم شعور داد

شعار ما بود که به مردم جهان جرأت داد

پس باز هم شعار می دهیم

با مشت هایی گره کرده

با چشمانی آکنده از خشم بر ظالمان

و سینه هایی مملو از کینه به مستکبران

و قلب هایی مجروح از درد مظلومان

آنقدر شعار می دهیم تا او بیاید



سه شنبه 24 مرداد 1391

خاکریز خارجی ایران

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    نوع مطلب :دست نوشته ها ،

بسم الله

فلسطین و لبنان و سوریه خاکریزهای خارجی ایران است

من به جای اینکه در مرزهای خودم با امریکا و اسرائیل بجنگم ، ترجیح می دهم در مرزهای دیگر کشورها بجنگم

من امروز از مبارزین فلسطینی و لبنانی دفاع می کنم تا فردا اسرائیل پس از فلسطین به سراغ من نیاید

اگر امروز سوریه و اسد را حمایت نکنم ، فردا باید در مرزهای ایران پرچم اسرائیل در ببینم

من اگر مسلمان هم نبودم ، اگر نمی خواستم فریاد کمک بی گناهان عالم را هم لبیک گویم

باید از فلسطین و لبنان و سوریه حمایت می کردم

اگر من تنها به فکر ایران هم باشم باید برای فلسطین راهپیمایی کنم

برای مصون ماندن ایران از تجاوز استکبار

برای درامان بودن از حمله به مرزهای مملکتم

برای حفظ جان و مال و ناموس مردم سرزمینم

امروز من راهپیمایی را بر می گزینم تا فردا دچار جنگ مستقیم با اسرائیل و امریکا نشوم

من امروز جبهه جنگم را به فلسطین و سوریه برده ام تا فردا پس از آنان نوبت به من نرسد

اگر خیلی بخواهیم وطن پرستانه و خودمحورانه حرف بزنیم این را می گوییم

اما اگر آزادمنشی و شجاعت و ایمان و سلطه ستیزی و روح ایثار در درون ما باشد

مردم مظلوم سراسر عالم را آدم حساب می کنیم

و نه از سر خودخواهی بلکه از باب دلسوزی برای مظلومین عالم به مبارزه با استکبار می پردازیم

اگر هم مسلمان باشیم به ندای پیامبرمان لبیک می گوییم که فرمود :

من سمع رجلا ینادی یا للمسلمین و لم یجبه فلیس بمسلم

کسی که صدای یاری  خواهی فردی را بشنود و جوابش ندهد ، مسلمان نیست

من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم

کسی که  صبح کند و اهتمامی به امور مسلمانان نداشته باشد مسلمان نیست

پیامبر عزیز من مسلمانم

روز قدس را فراموش نمی کنم

این حداقل کاری است که می توانم انجام دهم




جمعه 13 مرداد 1391

بدحجاب تشکر تشکر

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    نوع مطلب :دست نوشته ها ،

 

بدحجاب تشکر تشکر

این پیام عده ای از مردان ... است که در آن از ایثارگری برخی خانم ها قدردانی می کنند .

می دانید که جنس مذکر همیشه در راه رسیدن به خواسته هایش ، سختی های زیادی را تحمل می کرده است. اما اخیرا عده ای از خانم های دلسوز در اقصی نقاط دنیا ، ایثارگری بی مانندی از خود به نمایش گذاشته  اند و ثابت کرده اند که هنوز هم انسان هایی هستند که می توانند همه چیز خود را فدای خواست و رضایت دیگران کنند . در دل مردان همواره آرزوی دیدن این جنس لطیف و بهره مندی از ظرایف و لطایف این وجود شریف موج می زند ، اما متأسفانه از دیرباز افراد انحصارگرا با مخفی کردن جنس مؤنث در پس پرده و پوشش ، فوج عظیم آرزومندان را در محرومیت نگه می داشتند و اسم آن را هم غیرت می گذاشتند و زنان هم بدون توجه به این نیاز جامعه مردان ، خود را از نگاه های پر از محبت ایشان مخفی کرده و این کار را عفت می نامیدند . با کمال تأسف واژه های غیرت و عفت که محتوایی جز محرومیت نیمی از جامعه بشری از تأمین نیاز های طببیعی خود ندارد ، تبدیل شد به دو ارزش متعالی در میان انسان ها ؛ آنچنان که گویا فرد بی بهره از غیرت و عفت ، از حدود انسانیت خارج است !

  خوشبختانه در دوره جدید با پیشرفت علم و فناوری و رشد عقل بشری ، بسیاری از افراد به این حقیقت دست یافته اند که غیرت و عفت را باید به کناری نهاد و به خواست دل مردان باید بیشتر بها داد. از اینرو شیرزنانی عاقل، حجاب از سر و تن برگرفتند و ایثارگرانه وارد میدان جلوه گری و عشوه گری شدند ، تا کام دل مردان این مظلومان تاریخ را برآورند و عقده چندهزارساله ایشان را از بین ببرند . البته این زنان غربی بودند که مثل همیشه پیشگام در  امور خیر بوده و در صف مقدم این ایثار ، الگوی دیگر زنان شدند.



ادامه مطلب