تبلیغات
نقطه سر خط - مطالب تیر 1392
دوشنبه 31 تیر 1392

نگاه شهدا

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    


دوشنبه 31 تیر 1392

تمثیلات 17

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    نوع مطلب :تمثیلات ،

بسم الله الرحمن الرحیم

بهترین شریک

سؤال : چرا خداوند کارهایی را که ذره ای شرک و ریا در آن باشد ، نمی پذیرد؟

پاسخ : خداوند می فرماید : أنا خیر شریک فمن عمل لی و لغیری فهو لمن عمله غیری

 (وسائل 1/72)

من بهترین شریک هستم ، اگر کسی عملی را انجام بدهد که هدفش هم من و هم غیر من باشد ، من سهم خود را به آن شریکی که برای من پنداشته واگذار می کنم تا پاداش خود را از او بگیرد .

آری هر کس و هر چیز را در کنار خدا قرار دادن ، توهین به مقام الهی است .

اگر کسی به شما بگوید : من شما و سنگ را دوست دارم ، این توهین به شماست .

اگر بگوید : از غذایی که تهیه کرده ام ، هم شما بخورید هم گربه ام می خورد ، توهین است .

علاوه بر آن که هدف خداوند از انجام دستوراتش ، رشد و کمال انسان است و شرک و ریا مایه سقوط انسان است . اگر یک موش در دیگ غذا بیفتد ، تمام غذا از قابلیت مصرف می افتد .

یک روز تمام مسافران هواپیما را پیاده و باری را بسته شده بود تخلیه کردند و گفتند : یک موش در هواپیما دیده شده است . پرسیدیم : این همه مسافر و بار به خاطر یک موش باید پیاده شود ؟ گفتند : بله ، زیرا ممکن است این موش یکی از سیم ها را بجود و رابطه خلبان با فرودگاه قطع شود و موجب سقوط هواپیما شود .

آری موش شرک ، سیم اخلاص را می جود و رابطه بنده با خالق قطع می شود .

(تمثیلات استاد قرائتی ص 40)


دوشنبه 31 تیر 1392

بزرگی

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    

تو بزرگ تر از آنی که در دنیا بگنجی .
هرکه در دنیا جا شود معلوم است خودرا خیلی کوچک کرده .

بزرگ بمانیم


دوشنبه 31 تیر 1392

مراجعه 11

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    

دو سال با دختری دوست بودم . محجبه بود . کار غیر شرعی هم نکردیم . فقط با هم بیرون می رفتیم و تلفنی صحبت می کردیم .
- همین بیرون رفتن و دوستی غیرشرعی است . یک وقت دو تا نامحرم با هم ارتباط کاری یا درسی دارند خوب مشکلی نداره اما یک وقت با هم دوستی دارند و عاطفه نثار هم می کنند ، خوب این اشکال شرعی داره و گناهه
خلاصه خیلی قربون صدقه همدیگه می رفتیم هر دوتامون . من به اون هیچ توهینی نکردم ولی اون چرا . بعد از دو سال که قرار بود با هم ازدواج کنیم و او هم همه خواستگارهاش رو رد می کرد ، ناگهان همه چیز رو به هم زد . خواستگاری پولدار اومد سراغش مدیر فلان هتل بزرگ تهران . دیگه تموم شد . دل من رو بد جوری شکست . برای همین دیگه به دخترهای محجبه و خانواده های مذهبی هم اطمینان ندارم
- احسنت فکر کنم حالا حکمت حرام بودن این روابط دوستی رو می تونی بهتر درک کنی . آخه آدم ها روح دارند قلب دارند . دلشون رو از سر راه که نیاوردند تا به راحتی درب و داغون بشه . راه ازدواج قاعده داره . خانواده پسر میره خواستگاری پیش خانواده دختر . قبلش نه محبتی نه عاطفه ای خرج نمی کنند تا اگه به هم خورد شکست عاطفی نخورند . وقتی با هم محرم شدند تا می تونند باید احساسات خرج کنند . محجبه بودن و مذهبی بودن به چادر که نیست علاوه بر حجاب درست ، باید رفتار هم عفیفانه باشه . چطوری دختر خانم مذهبی به راحتی محبت خودش رو خرج نامحرم می کنه . انتخابت اشتباه بوده . خیلی خانم های با حیا و نجابت و با عفت زیادند که حاضر نیستند خودشون رو برای نامحرم هزینه کنند .
حالا چه کار کنم ؟ از ذهنم نمیره زندگیم رو خراب کرده
- اول توبه کن . این کار گناه بوده . خدایا واقعا پشیمونم دیگه تکرار نمی کنم . دیگه از این غلطا نمی کنم(با خنده) خدایا اگر توبه واقعی باشه کمک می کنه خودش جبران می کنه . بعد هم خودت رو مشغول کن . بیکار نباش . مشغولیت که نباشه ذهن آدم پرواز می کنه . آدم قدرت داره ذهنش رو نگه داره دست خودشه . البته ورود تصور دست ما نیست اما می تونیم جلوی پروازش رو بگیریم و بهش میدون ندیم گرچه کار سختیه .
خیلی براش مایه گذاشتم آخرش...
- این درس عبرت شد برای اینکه بفهمیم برای کی باید مایه گذاشت . برای خدا . باید دل خدا رو بدست آورد و به حرف خدا گوش داد . خدا هم هیچ کم نمی گذاره که خیلی بیشتر از لیاقت ما جبران می کنه


یکشنبه 30 تیر 1392

دعا برای بلا

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    

مرحوم آیت الله بهجت :
اگر بی تفاوت باشیم و برای رفع گرفتاری ها و بلاهایی که اهل ایمان بدان مبتلا هستند دعا نکنیم ، آن بلاها به ما هم نزدیک خواهد شد .


یکشنبه 30 تیر 1392

آقا اجازه

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    

ثامن تم:آرزوی من ...


یکشنبه 30 تیر 1392

مراجعه 10

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    

جوانی 25 ساله بود . گفت ساخت و ساز می کنم و وضعم خوبه . با دختری 28 ساله آشنا شده ام و می خواهم ازدواج کنم . اما خانواده قبول نمی کنند .
- چرا ؟
خوب ولنگ و بازه
- چرا دوستش داری ؟ از کی آشنا شدید؟
7 - 8 ماهه . قیافه اش رفتارش اخلاقش
- نماز و ورزه ؟
نه حاج آقا . علنی روزه خواری می کنه . کارهای بچه گانه انجام میده . بووووق
بابا نه نه اش یک عالمه کارخونه و ... براش گذاشته اند و اونور آبن
- شما که آدم با غیرتی هستی دوست نداری خانمت رو تو خیابون مردم نگاه کنند؟
بله . من بگم قبول می کنه . برای من میمیره
- خوب روش کار کن . حجابش ، نماز . روزه اش . درست که کرد خانواده ات قبول می کنند . مشکل سنی رو که خانواده مطرح نکرده اند ؟
نه مادرم گفته مشکل سن نیست .
یکبار مست کرده بود (خیلی ببخشید) و بوووق
حاج آقا شما یا کسی دیگه باهاش صحبت کنه ؟
- اگر فلان می خوره که نمی شه باهاش حرف زد . فلان عقل رو زایل می کنه
آره حاج آقا کارهای بچه گانه انجام میده و غیر طبیعی . خیلی می خوره انواع فلان ها رو داره
- ببینید شما می خواهید با کسی ازدواج کنید که فردا معلوم نیست تو زندگی چه وری رفتار می کنه وقتی مست می شه (ببخشید) دیگه اختیار خودش دستش نیست . یک وقت میزنه کسی رو میکشه بچه تون رو خودت رو
آره حاج آقا یکبار با چاقو افتاد دنبال مادرم
- !!!!!!!!!!!( پیش خودم می گم تو چجوری عاشق همچین آدمی شدِی؟)
- شما الان رو نبین دو سال دیگه نه 5 سال دیگه که عشقی در کار نیست و تویی و یک زن بی حجاب و مست و بی نماز و ... می تونی تحمل کنی ؟ آیا اون می تونه مادر خوبی برتی بچه هات بشه ؟ اصلا می تونه زن زندگی باشه ؟
حاج آقا همه اش فست فود می خوره .
- قبل از ازدواج باید عقل رو راه انداخت و چشم رو باز کرد . احساسات تعطیل . درست ببین به دردت می خوره ازدواج کن وقتی ازدواج کردی تا نهایت احساسات رو پیش ببر .



یکشنبه 30 تیر 1392

سحرخیزی

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    

آمد رمضان اسیر پرهیز شدیم
با رنج گرسنگی گلاویز شدیم
یکبار به عشق تو سحر پا نشدیم
از ترس شکم همه سحرخیز شدیم


شنبه 29 تیر 1392

مراجعه 9

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    

گفت : چهار سال پدرم با خانواده در پایگاه هوایی دزفول بودند زیر بمباران صدام ملعون . حالا گفته اند توی کامپیوتر ثبت نشده ! چهار سال منطقه جنگی ثبت نشده . اطرافیان خودم کسانی هستند که اصلا قیافشون به جبهه و جنگ نمی خوره و هیچ ربطی به جنگ نداشته اند حالا چقدر امتیاز و مقام و ... گرفته اند .
خواهرم 10 ساله ام اس گرفته و گفته اند اثرات همون بمباران هاست که الان ظاهر شده . اشک تو چشماش جمع شده بود . گفت : تکلیف چیه ؟
گفتم : تکلیفه اونها که معلومه میرن جهنم !( یعنی جزای عملشون رو میبینند نه اینکه من به جای خدا حکم کرده باشم . من که جای خدا نیستم . اگه کار خوبی کرده اند می بینند بد هم ، هم)
بالاخره کار دنیا همینه . عده ای هستند فقط برای سوء استفاده یک عده هم باید بسوزن
بهش گفتم برنامه الان به بعد رو بچسب . اگه بخواهی همه اش در گذشته سیر کنی و بگویی که زندگی من سوخته آینده ات هم می سوزه . آینده رو الان بساز و همه اش غصه گذشته رو نخور


شنبه 29 تیر 1392

مراجعه 8

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    

بعضی چیزها رو آدم شرمش میاد مطرح کنه . جوان 20 ساله و ارتباط با چندین دوست . خانواده اش با ازدواجش با یک خانم مخالفت کرده اند او هم رفته و رگ دست خود را زده ولی خوشبختانه به دادش رسیده اند . الآن دستش درد می کنه . فلان زنی که از خودش بزرگتره و با افراد متعددی ارتباط داره او رو سیگاری کرده فردا هم معلوم نیست چه بیماری به او انتقال بده . خودش میدونه که عاقبت این کارها تلخه اما به قول خودش جز عشق و حال هدفی نداره . فکر می کنه 25 -6 ساله که شد و ازدواج که کرد دیگه این کارها رو ترک می کنه ! چه خیال خامی ! خودش هم می دونه که نمی تونه . فلان فامیلش رو هم می شناسه با اینکه چند تا بچه هم داره باز دنبال کارهای خلافه !
گفتم بهش این زندگی شیرینه ؟ گفت : نه .
گفتم : باید روشت رو عوض کنی . فقط خودت می تونی برای خودت کاری کنی اگر بخواهی . اگر همت و اراده داشته باشی .
می گفت : می خوام دختری که دوست دارم رو باهاش فرار کنم !
گفتم : خودت رو بگذار جای پدر اون دختر
معلوم بود که اصلا دنبال تغییر مسیرش نیست . نمی دونم چرا اومده بود سراغ من و با من حرف می زد . گفتم : نماز و روزه . تقریبا گفت : برو بابا
حرفای دیگه هم می زد که من به جاش میگم بووووووق
عجب وضعیته . چند تا از آقا پسرها از اینکه خانم ها به دنبال اونها هستند حرف می زدند ! چه دوره زمونه ای شده . دختره التماس می کنه که بیا با من دوست باش . پول میده هدیه میده که تو رو به خدا با من باش .!! چه پیامک های زشت و سخیف و خفت باری !
حیای زنانه کجا رفته ! غرور زنانه کجا رفته ؟! آیا اینقدر راحت آدم خودش رو حراج می کنه اون هم یک دختر با احساسات لطیف ؟!
خیلی جاها حرف زدن امثال من فایده نداره باید یک عارف باشه تا به یک کلمه طرف رو زیر و رو کنه . حرفای من کار رو خراب تر می کنه .
خدایا تو به داد برس


جمعه 28 تیر 1392

مراجعه 7

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    

چند نفر بودند که در باشگاه های ورزشی تمرین می کردند ، کشتی ، بوسک ، فوتبال و چیزهای دیگه
سؤال همه در مورد روزه داری بود که در این گرما با فشار تمرین ها چگونه می توان روزه گرفت ؟
جای بسی تعجبه که در جمهوری اسلامی گویا اصلا اسلام و احکام و ماه رمضان به این آدم ها و مربیان نرسیده ! باشگاه ها بدون هیچ مانعی تمرینات خود رو در طول روز برگزار می کنند و کسی هم به فکر روزه نیست ! به کجا داریم می ریم ؟ یکی می گفت دقیقا ساعت 8/45 شب تمرینات ما شروع میشه . گفتم خوب چرا یک ساعت بعد از افطار نمی اندازند ؟ واقعا جای تعجب و تأسف و تاثره .
البته اگه بچه مسلمان ها قوی باشند باید بتونند حرف خودشون رو غالب کنند و به باشگاه تحمیل کنند که تمرین ها رو بعد از افطار برگزار کنند . البته تحمیل نرم و با مذاکره و منطق قوی و در نهایت قهر و فشار روانی و اعتراض به مسئولین رده بالا .
خدا همت و قدرت ها رو اضافه کنه
خدا دین بده 


پنجشنبه 27 تیر 1392

مراجعه 6

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    

خیلی از کسانی که اومدن پیش من ، مشکل نماز خوندن داشتند . بعضی ها اصلا نماز نمی خوندن و بعضی ها یکی در میان نماز می خوندن . خیلی هاشون گرفتاری های مالی و دنیایی و کاری و ... داشتند .
خوب نماز خیلی خیلی مهمه . یک نماز درست و حسابی و مرتب ، خیلی کار می کنه . وقتی فرد نمازش رو درست و منظم بخونه ، در تربیتش خیلی اثر داره . اصلا نماز برای تربیت آدم هاست ، برای پاک شدن ، تمرین تقویت اراده است ، تمرین نظمه تمرین ادبه . ادب در مقابل خدایی که او رو نمی بینی . وقتی فرد تمرین ادب می کنه و به خودش الزام می کنه که دائما نمازش رو بخونه و اگر خدای نکرده نمازی هم قضا شد فورا قضاش رو بجا بیاره ، خوب می تونه به با ادب بودنش در عرصه زندگی هم کمک کنه . اگه خدا نیت خالص رو از ماها ببینه خیلی از مشکلات ما رو حل میکنه . اما اگر ماها بخواهیم با دستورات خدا بازی کنیم و شل و سفت کنیم و کاهلی و سستی به خرج بدیم ، اگه خدا دوستمون داشته باشه گرفتارمون می کنه و گوشمون رو می پیچونه تا سر عقل بیایم و راه درست رو بریم .
نماز شاید از هر چیز دیگه ای مهمتر باشه . ستون دینه ، میزان سنجش بقیه اعماله . رودی است برای پاک شدن انسان . انسان رو از فحشا و منکر نهی می کنه .
خدایا ما رو از نمازگزارها قرار بده .
جالبه دو نفر بودن که می گفتن برای اینکه نماز صبحمون قضا نشه اومدیم نگهبان شب شدیم تا صبح خواب نمونیم . چه همت تحسین برانگیزی ! خوشا به حالشون .  نکته دیگه اینکه نماز اول وقت هم خیلی ثمر داره . آقای بهجت فرموده بودند کسی که بر نماز اول وقت مداومت کنه حتما به درجاتی می رسه .
خدایا به ما هم عنایت کن


پنجشنبه 27 تیر 1392

مراجعه 5

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    

تا حالا چند نفر سؤال کردند که اگه نماز نخونیم روزه مون درسته یا باطله ؟
خوب درسته ولی آخه نماز اصله ستون دینه .
بیشتر نوجوان ها بودند . به یکی گفتم : آخه بنده خدا نماز که از روزه آسون تره تو که روزه می گیری خوب نماز هم بخون دیگه .
یک نفر هم سؤال کرد : آقا اگر با دوستمون (بله ) قرار بذاریم روزه مون باطله ؟
نه ولی دوستتون کار بدیه ! گناهه . ضرر داره .
اوضاعی داریم ما آقا . اینها نمی شینن با هم حرف بزنیم فقط سر راهی یک چیزی میگن و زود میرن . هول هولکی
خدا حفظ کنه این جوان ها رو . خوب و دوست داشتنی


پنجشنبه 27 تیر 1392

مراجعه 4

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    

پسر جوانی بود . دوست داشت بشینه و خرما بخوره و حرف بزنه . گفت مدرک مربی گری فوتبال داره درجه d . اما کارش فروختن سی دی های فیلمه . فیلم های خارجی البته دست فروش نیست و مشتری های ثابت داره اولش می گفت کار سراغ نداری ؟ کار نیست . کار من اینه چطوره ؟ گفتم : خودت که می دونی بالاخره این فیلم ها چیزهای خوبی نداره . گفت نه عادی شده چیز خاصی که نیست اگه آدم باجنبه ببینه مشکل ایجاد نمی کنه .
گفتم : خودت هم می دونی باجنبه و بی جنبه نداره ، آدمه دیگه ، آدم اینطوری ساخته شده . بعضی چیزها آدم رو یک طوری می کنه . ببین اگه کسی به خاطر این فیلم هایی که تو بهش می دی بیفته تو خط گناه و بعدا آدم های دیگه رو و خانواده ها رو نابود کنه ، تو جواب می دی ؟
خیلی ملایم بود و روی هیچ چیز پافشاری نمی کرد ، نه اینکه قبول کنه ولی با لبخند و عوض کردن حرف ، نشون میداد که فقط میخواد گپی زده باشه .
گفتم برو تو تخصص خودت جدیت کن . گفت خیلی رفتم برای مربی ورزشی مدارس ، پارتی بازیه . گفتم باشگاه های فوتبال ؟ گفت اونجا هم پارتی بازیه .
گفتم برو جدیت کن . درست میشه . یادم رفت بگم نمازت رو جدی بگیر خدا کارت رو راه میندازه .
خلاصه اسمش و شمارش رو گرفتم که اگر یک وقتی تونستم کسی رو پیدا کردم معرفیش کنم .
خدا کمکش و کمکمون کنه


پنجشنبه 27 تیر 1392

مراجعه 3

   نوشته شده توسط: احمد مقدم شاد    

سربازی بود که از عاشق شدنش نسبت به دختر دایی خود می گفت و اینکه هر دو یکدیگر رو می خواهند ولی دایی او اجازه ازدواج نمی دهد . گفتم نماز و روزه ات رو درست کن ، سعی کن اخلاقت یک باشه ، همه چیزت یک باشه تا هیچ نقطه منفی نداشته باشی اونوقت برو خواستگاری ببین چی میشه ، چرا قبول نمی کنن. گفت بعضی ها می خوان اون رو از چنگ من در بیارن . گفتم چطوری ؟ گفت میان خواستگاریش . گفتم : خوب خواستگاری می کنن ، تو هم خواستگاری می کنی ، گناه که نکردن . گفت : بعضی هاشون که عاقلند وقتی بهشون میگم بکشید کنار ، خودشون میرن کنار ولی بعضی ها کنار نمی کشن و من باهاشون دعوام میشه . گفتم : پس مشکل معلوم شد . گفت حتی با یکی از این خواستگارها کتک کاری هم کردم . گفت : وقتی می خواد خواستگار بیاد دختر داییم زنگ می زنه و من هم مثل اجل معلق سر می رسم . (من فکر می کردم این چیزها فقط مال فیلم هاست ولی دیدم نه بابا واقعیت داره)
گفتم : اون دختر که مال تو نیست . گفت : نه او حق منه مال منه اونها باید برن سراغ کسی دیگه .
عجب ! گفتم : آره وقتی باهاش ازدواج کردی میشه مال تو و دیگه کسی حق نگاه چپ بهش نداره ولی الان تو و اونها خواستگارید مثل هم . می گفت : من به اونها می گم چون من نزدیکترم این دختر مال منه . تو برو خواستگاری فلانی .
گفتم : ببین گیر کار تو همینه . برو از اونها که اذیتشون کردی رضایت بطلب . اونی که کتکش زدی . اونها رو راضی کن بعد هم تلاش خودت رو بکن اگه خدا خواست ازدواجت درست میشه .
خلاصه فکر کنم خیلی حرفهام درش اثر نکرد . هنوز هم شبها می بینمش و از دور با هم سلام و خنده ای می کنیم  


تعداد کل صفحات: 5 1 2 3 4 5